Hacked By Dedmaster

dedmaster32@yahoo.com

 

<


"زخم هایم" به طعنه می گویند:


دوستانت چقدر با "نمک اند"...


محمد صالح زارع
امام زمان عج
سه شنبه سی ام خرداد 1391

اگر آيي همه شهر به هم ميريزد

قله هاي غم من پشت سرم ، ميريزد

 

با خبر باش كه اي يوسف كنعاني من

دست هاي كرم اهل كرم ميريزد

 

حرم الله معظم به خداوند تويي

تو ستون حرمي ، بي تو حرم ميريزد

 

و اذا زلزلت الارض ، قمر ، شمس تويي

از تو توحيد ،ز تو نون و قلم ميريزد

 

حسن چشمان شما ، ديد مرا كرد عوض

ازنگاه تو ولم يولد و لَم ميريزد

 

تو كه يك گوشه چشمت غم عالم ببرد

پس نكه كن به لبم ، منتظرم ميريزد

 

محمد مهدي نسترن


برچسب‌ها: محمد مهدي نسترن
http://ommolboka.blogfa.com/post-466.aspx
امام زمان عج
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391

برای از تو نوشتن زدم به جوهرم آتش

قلم به ضجه در آمد ، گرفت دفترم آتش


شروع شعر تو در من شروع شعله و شک شد

نه شک نکردمت اما زدی به باورم آتش


به هر طرف که بچرخم ، تویی ، تویی ، همه جا تو

که رو به روم تو هستی ، سه سمت دیگرم آتش


در آسمان تو روحم کبوتری شد و عمری ست

نشسته ام که بگیرد پر کبوترم آتش


به امتحان ، غم خود را ، شبی به عرش سپردی

که بانگ زد به تو : بس کن ! نزن به پیکرم آتش !


به خواب نیستی ِ من - نفختُ فیهِ ... – غمت را

دمیدی و پس از آن شب گرفته بسترم آتش


چنان  " ازل – ابدم "  را گره زدی به غمت که

به شعله شعله ی عشقت ، شد " اول – آخرم " آتش


غمت اگر که همان است ، من هنوز همانم

به دوش برده ام آتش ، به دوش می برم آتش


اگر بهای غم تو شراب و حور و بهشت است

بده به هرچه مسلمان ، به من که کافرم آتش ...


اگر که شعله تویی ، تو، بهشت  بی تو چه دارد

مرا بگیر و بسوزان ، بگیر در برم آتش !


همیشه از سر عاشق گذشته آب و خوشم من

به این که در غم عشقت ، گذشته از سرم آتش


اگر به کعبه رسیدم ، نبند دل به طوافم

که بیم می رود از من بگیرد آن حرم آتش

 

مهدي زارعي


برچسب‌ها: مهدي زارعي
http://ommolboka.blogfa.com/post-413.aspx
امام زمان - مناجاتي - فاطميه
سه شنبه پانزدهم فروردین 1391

منی که روز و شب از اشک، چاره می نوشم

دلم گرفت، از این روزهای خاموشم

فراغتی که فراق تو را ز پی دارد

هزار مرتبه سنگین تر است بر دوشم

بهار می رسد از راه آن زمانی که

رسد ز کعبه انالمهدی تو بر گوشم

سیاهی دلم از تو اگر چه دورم کرد

میان روضه ولی با تو زود می جوشم

بدون روضه ببین دست های سینه زنم

گرفته زانوی غم را میان آغوشم

هزار شکر که تا چند سال عیدم را

برای مادرت از ابتدا سیه پوشم

بقیع، گریه کن روضه های مادر توست

کنار تربت زهرا مکن فراموشم

 

محمد بياباني


برچسب‌ها: محمد بياباني
http://ommolboka.blogfa.com/post-337.aspx
تقديم به امام زمان (ع)
شنبه پانزدهم بهمن 1390

منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد
صبح همراه سحر خیز جوانش برسد

خواندنی تر شود این قصه از این نقطه به بعد
ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد

پرده چاردهم وا شود و ماه تمام
از شبستان دو ابروي کمانش برسد

لیله القدر بیاید لب آیینه‌ی درک
سوره فجر به تاویل و بیانش برسد

نامه داده ست ولی عادت یوسف اینست
عطر او زودتر از نامه رسانش برسد

شعر در عصر تو از حاشیه بیرون برود
عشق در عهد تو دستش به دهانش برسد

ظهر آن روز بهاري چه نمازي بشود
که تو هم آمده باشی و اذانش برسد

قاسم صرافان


http://ommolboka.blogfa.com/post-279.aspx
امام زمان _ مناجاتی
جمعه هفتم بهمن 1390

ز کاروان سفر کرده ام نشانی نیست

برای گفتن درد دلم زبانی نیست

برای این که به کوی حبیب خود برسم

من غریب چه سازم که کاروانی نیست

شبیه خیمه نازی که خانه ام شده بود

برای دیدن دلدار من مکانی نیست

چه چهره های قشنگی که نور مهدی داشت

شبیه همسفرانم که دلستانی نیست

اذان جبهه سحر گه دل از همه می برد

چو رفته روح نمازم دگر اذانی نیست

خوشا گلی که به خاک حبیب خود افتاد

نشان ز جسم غریبش جز استخوانی نیست

مرا نبود لیاقت که رخت خون پوشم

کسی که وصل به دنیاست آسمانی نیست

چه عاشقان جوانی که پیر ره بودند

به شور و عشق شهیدان دگر جوانی نیست

برای مرغ شکسته پری که جا مانده

به غیر منزل دلدار آشیانی نیست

جواد حیدری


http://ommolboka.blogfa.com/post-270.aspx
امام زمان _ مناجاتی
پنجشنبه ششم بهمن 1390

صبا ببر به حضور نگار نامه ی ما

که خود مرور کند انتظارنامه ی ما

ز محتوای نگارش، نگار آگاه است

بود اسیر نگاهش، نگارنامه ی ما

نشسته ایم به ماتم من و هزاره ی دل

چرا جواب ندارد هزار نامه ی ما

مطالبی که رقم خورده باز می خوانیم

که در زمانه شود انتشار نامه ی ما

بنام خالق مهدی بنام حضرت دوست

که با خبر بود از بی شمار نامه ی ما

در انتظار توایم ای امید منتظران

ز التفات تو داد عیار نامه ی ما

بجز فراق تو مولا به دل ملالی نیست

که این نگاشته در ناگوار نامه ی ما

 

ولی الله کلامی


http://ommolboka.blogfa.com/post-269.aspx
آقا به جان عمه ی غم دیده ات بیا . . .
سه شنبه بیست و نهم آذر 1390

آقا به جان عمه ی غم دیده ات بیا

شایسته نیست اینهمه دوریِّ بین ما

اشک محرمی من و سوز آهِ تو

از جنس کربلا شده این شور و شین ما

با یک نگاهِ لطفِ تو از عرش می رسد

بی شک برات علقمه و کاظمین ما

امید روضه های حرم روضه ای بخوان

وای از غم جدایی و وای از حسین(ع) ما

با مُهرِ نوکریِّ حسینیه نقش کن

در عرش حکم سروری عالمین ما

هر جا شکسته شد دل شیعه تو حاضری

چه کوچه غم علوی چه خمین ما

دادی به هر سلام دلم پاسخی کریم

هرگز نمی روی نفسی زیر دِین ما

" اشعار آئینی حسین ایمانی "
http://ommolboka.blogfa.com/post-248.aspx
حقیقت...
سه شنبه هجدهم مرداد 1390

 

اوّل نامه «السّلام علیك»

محضر عالی و شریف شما

نامه ای می نویسد از غمتان

بنده ی عاصی و ضعیف شما

 

نامه ای از محلّه ی غم و رنج

كوچه ی بی كسی، پلاك بلا

شهر بدبختی و فلاكت و درد

كدپستی ش...نیست خاطر ما

 

چشم بد دور، چشم این مردم

به هر آنجا كه می شود باز است

توی Mp4 و موبایل همه

پر آهنگ و رقص و آواز است

 

گوش ها عادت همیشگی اش

تكنو و جاز و رپّ و راك و متال

معذرت! این قبیله می گویند:

گور بابای این حرام و حلال 

جای تصویر قاب نام «علی»

اكثرا ماهواره می بینند

پر دود است آسمان امّا

به گمان كه ستاره می بینند

 

مسجد و هیئت و نماز و دعا

كه نپرسید،‌ ور شكسته شده

بال های اجابت مردم

با گناه كبیره بسته شده

 

عدّه ای پیروان كابالا

عّده ای جیره خوار بودائیسم

عدّه ای توده ایّ و بی دین اند

عده ای بنده ی برهمائیسم

 

فیلم ها مملو بدآموزی

پرِ از صحنه های مسئله دار

دستمان را بگیر آقا جان!

«و قنا ربّنا عذابَ النّار»

 

پسران اشبهُ النّساء و زنان...

اشبهٌ بالرّجال، می بخشید

خانه داران اسیر ده جین ظرف

نشكن و آركوپال، می بخشید

 

چت و ایمیل و سرچ اینترنت

مایه ی ننگ و عار و فحشا شد

اشهدُ لا اله الّا الله

علناً زیر پا و حاشا شد

 

در میان حجاب و حفظ عفاف

ورزش بانوان ایرانی

جودو و كشتی و كاراته و بوكس

زین سواریّ و دو وَ میدانی

 

پیرهن ها چقدر اندامی

خشت شلوارها چه كوتاه اند

این جماعت حجاب و مقنعه را

بلكه حتّی تو را نمی خواهند

 

سرتان را به درد آوردم

معذرت گر سخن اطاله شده

جنس مرغوب شیعه ات، امروز

بین بازار استحاله شده

 

حرف آخر همین كه انسان ها

با خدا و شما غریبه شدند

با خدا و شما و خوبی ها

قوم پر ادّعا غریبه شدند

 

مجید لشگری


http://ommolboka.blogfa.com/post-196.aspx

خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389