|
ام البکا ام البكا معني چشمان خيس توست غم از نگاه خيس و ترت ميچكد رباب
|
مهربان بودی و بد با دل تو تا کردند
غنچهء ناز تو را با لگدی وا کردند
مردم شهر چقدر زود به فکر افتادند در عزاخانهء تو غمکده بر پا کردند
عده ای در وسط کوچه تورا میکشتند عده ای نیز همان بین تماشا کردند
بین یک کوچه باریک زمینت زده اند بین این کوچه باریک که غوغا کردند...
... ناگهان معجر مشکی تو از سر افتاد بچه ها معجر خونی تو پیدا کردند
گرگ ها وحشی و سگ های مدینه هارند آنقدر پنچه زدند تا کمرت تا کردند
سند معتبری هست که تاریخ نوشت: میخ را در وسط سینه تو جا کردند
کشته شد محسن و آنان که تماشا کردند سند تیر به اصغر زدن امضا کردند
محمد مهدی نسترن موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: محمد مهدی نسترن, مرثیه حضرت زهرا, غزل مصیبت [ پنجشنبه هشتم فروردین 1392 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
پشت در میزدند مادر را
بی خبر میزدند مادر را
یک نفر بود پشت در اما . . . چهل نفر میزدند مادر را
کوچه ی ما پر از اراذل شد در گذر میزدند مادر را
عده ای با قلاف ، با کینه انقدر میزدند مادر را
تا که دستش به مرتضی نرسد بیشتر میزدند مادر را
هر که از ره رسید او را زد رهگذر میزدند مادر را
مرد جنگی یقین سپر دارد بی سپر میزدند مادر را
پیش رویم زدند آفا را پشت سر میزدند مادر را
محمد مهدی نسترن موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: محمد مهدی نسترن, مرثیه, شعر, حضرت زهرا [ چهارشنبه نهم اسفند 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
بی شک استثناست زهرا جای هیچ اِن قلت نیست
آبروی ماست زهرا جای هیچ اِن قلت نیست گفت حق با کیست؟ مجنون گفت: حق با لیلی است پس همان لیلاست زهرا جای هیچ اِن قلت نیست مصطفی امّ ابیها خوانده او را و لذا مادر باباست زهرا جای هیچ اِن قلت نیست حیدر و احمد کجا بودن لولا فاطمه بانی دنیاست زهرا جای هیچ اِن قلت نیست و به کوری دو چشم اهل سنت تا ابد پرچمش بالاست زهرا جای هیچ اِن قلت نیست نام زهرا بردمُ شیرین شد آب شور بحر مِن عسل اهلاست زهرا جای هیچ اِن قلت نیست راضیه مرضیه نفس مطمئنه طاهره جامع اَسماست زهرا جای هیچ اِن قلت نیست سینه و مسمار در را نانجیبان دوختند روضه اش عظماست زهرا جای هیچ اِن قلت نیست محمد مهدی پورپاک موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
آن شب میان هاله ای از ابر و دود رفت روشن ترین ستارهی صبح وجود رفت آن شب صدای گریهی باران بلند بود دریا به روی شانهی زخمی رود رفت روشن تر از زلالی نور آمد و چه حیف با چند یادگاری سرخ و کبود رفت بال و پری برای پرستو نمانده بود آخر چگونه نیمهی شب پر گشود رفت آتش زده به جان علی با وصیتش غمگین ترین چکامهی خود را سرود رفت رحمی به قبر خاکی او هم نمی کنند این شد که مخفیانه و بی یادبود رفت مولا خوشی ندیده ز دنیای بعد او می گفت بعد فاطمه ام هر چه بود رفت شب ها کنار تربت او یاس کوچکش زانو بغل گرفته که مادر چه زود رفت يوسف رحيميموضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: يوسف رحيمي [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
خانه های قدیم را دیدی همچنان که درش بزرگتر است گر که میخی به داخل در خورد این سر از آن سرش بزرگتر است
حال بنشین خودت حساب بکن لگد و تازیانه و اینکه پشت در مادری است که قطعا درب از پیکرش بزرگتر است
صحنه ها در ادامه ی این شعر بسته دستان باز مولا را توی این خانه غصه هست ولی غصه ی حیدرش بزرگتر است
حیدری که به خانه اش دیده هیجده ساله قد کمانش را بارها گفته با خودش نکند از خودش همسرش بزرگتر است
ظرفیت های کودکانش را می شناسد علی به وقت نیاز یکی از دردهای او اینکه حسن از خواهرش بزرگتر است...
مهدی رحیمی موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: مهدی رحیمی [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
دو پلک شب شکنت گریه می کند زهرا برای سوختنت گریه می کند زهرا چقدر آب شدی این دو هفتۀ آخر!!! لباسِ در بدنت گریه می کند زهرا کبودتر شده ای، پس نفس عمیق بکش تلاش کن، حسنت گریه می کند زهرا دوباره راز گل سرخ سینه افشا شد دوباره زخم تنت گریه می کند زهرا کفن سوا مکن از گنجۀ جهیزیه ات حسین بی کفنت گریه می کند زهرا وحيد قاسمي موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: وحيد قاسمي [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
مادرم! این همه بلا سخت است به خدا شرح ماجرا سخت است گفتن از روضهی تو آسان نیست شرح آن کار روضه خوانان نیست چشمی از داغ خونفشان باید گریهی بی امان تلاطم اشک مدد از صاحب الزمان باید کاش این فاطمیه
مادر جان گره از کار عشق وا می شد روضه خوان صاحبِ عزا می شد یوسف تو ز راه می آمد با دلی غرق آه می آمد
مادرم! این همه بلا سخت است فهم داغت برای ما سخت است گفتن از داغ کوچه آسان نیست آه سیلی بی هوا سخت است در و دیوار را نمی گویم نیستم من حریف این روضه کشته من را ردیف این روضه داغ مسمار را نمی گویم زود باید ز روضه ها رد شد شرح آن کار روضه خوانان نیست چه بگویم؟ هجوم این مردم؟ در چوبی و تلّی از هیزم؟ شعله می زد چه بی خبر آتش
آه مادر! بهشت در آتش در کنار تو شعله ور آتش صورتت را گدازه ها می سوخت بارش تازیانه و کوثر جگر داغ از این بلا می سوخت آه پهلو مگر چه شد بازو روی نیلی تسلی سیلی گوشواره، خدای من چاره ... از غم تو زمین،هوا می سوخت دل بی تاب مرتضی می سوخت همه یکجا هجوم آوردند دست بسته امام را بردند دست او را که بسته بودند آه پای قتلش نشسته بودند آه دل تو بیقرار او اما پهلویت را شکسته بودند آه همه پیمان گسسته بودند آه آه از روضه های بی یاری کار آن جمعیت تماشا بود بعد هم ناسزا و حاشا بود چقدر حق غریب و تنها بود روز دلگیرِ بی طرفداری درد غربت چگونه پایان داشت؟ وای از ماجرای دلتنگی در دل کوچه های دلتنگی کوچه ای که شمیم هجران داشت روی چشمت نشست ابری که نود و پنج روز باران داشت گریه هایت نه صِرف دلتنگی شرح دلواپسی مولا بود روضهی بی کسی مولا بود روز و شب اشکهای تو جاری آه از روضه های بی یاری تو سه شب غرق آه و شیون و شین آمدی با علی و با حسنین به در خانهی همه اصحاب جنگجویان خیبر و احزاب جان به کف های روز بدر و حنین گفت مولا به تک تک آنان از احادیث ناب پیغمبر از «أولی الأمر» و مقصد قرآن از غدیر و از آن همه پیمان گفت از فتنهی سقیفه و بعد از فریب و خیانت شیطان آه حجّت دگر تمام شد و بی تفاوت شدن حرام شد و وعده ها وعدهی قیام شد و صبح آمد و لحظهی موعود غیر از آن چار یار دیرینه هیچ کس یاور امام نبود گریه کن با دل شکستهی خود گریه کن از مدینه تا به اُحد گریه کن مادرم غریبانه روزها کنج بیت الاحزان و نیمه شب مخفیانه در خانه گیسوی زینبت پریشان است دست افتاده دیگر از شانه گریه کن مادرم غریبانه نیمه شب که تو رفتی از خانه می شود مویه های چشمانت روضه خوان غم یتیمانت گریه کن بر غریبی حیدر می روی همدم پریشانت در کنار مزار پنهانت می رود آه مادرم از حال می شود قاتلش غمت هر روز می شود همدمش غمت سی سال یک جهان غربت و محن داری گریه کن روضهی حسن داری مثل حیدر انیس او چاه است خنده های مغیره در راه است داغهای تو شعله ور، کوچه جگرش پاره پاره در کوچه شب آخر که از سفر گفتی با نگاهی پر از شرر مادر با دل خون و چشم تر گفتی گفتی از روزهای شیون و شین نیمه شبها و تشنگی حسین زینبت را که جان به لب کردی بقچه ای را اگر طلب کردی تو به زینب سه تا کفن دادی ولی یک کهنه پیرهن دادی داغ زینب حکایت زهراست امتداد مدینه عاشوراست گریه کن مادرم بخوان روضه روضه هایت همیشه معروف است کهنه پیراهن آخر روضه ست روضه از این به بعد مکشوف است وسط کوچه اجر پیغمبر گرچه یکبار شد ادا مادر شعلهی کینه آتشین مانده باز یاری مسلمین مانده شد ادا گرچه با تب سیلی اجر با تیغ و نیزه ها مانده کربلا مانده کربلا مانده
مادرم! در میانهی گودال پیکری غرق خون رها مانده گریه کن های های می بارد خون خورشید تو زِ سر نیزه تیرها در طواف پیکر او بوسهی خنجرست و حنجر او پیش چشمان خستهی زینب سر او رفته است بر نیزه چشمهای کبود او مثلِ چشم نیلی و بیقرارت شد ضجه می زد به جای تو آن روز کهنه پیراهنی که غارت شد گریه کن با تلاوت قاری خون ز لب های او شده جاری آه از روضه های بی یاری
يوسف رحيمي موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: يوسف رحيمي [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
و روزی نوبت باغ فدک بود... به روی زخم ها دیدم نمک بود تمام باغ را تقسیم کردند ولی سهمیه ی زهرا کتک بود ××× غم های حنینی اش مرا آتش زد چشمان حسینی اش مرا آتش زد آن لحظه که بین در و دیوار شکست یا فضه خُذینی اش مرا آتش زد ××× آن خط که خدا نوشت را سوزانید زیبایی سرنوشت را سوزانید شیطان به تقاص رانده گشتن از عرش امروز در بهشت را سوزانید ××× در غربت کوچه نعره ی مست مزن سیلی به ستاره ی من ای پست مزن برگرد به خانه، نا مسلمان! برگرد! قرآن خداست، بی وضو دست مزن ××× دوزخ نفسی بر تنتان خواهد زد زقّوم به مِن مِن مِن تان خواهد زد هر چند مرا غلاف شمشیر زدید شمشیر علی گردنتان خواهد زد ××× آتش - نفسی، دمی زبانه زد و رفت چرخید، مرا به تازیانه زد و رفت شیطان چموش را نبستید به بند آمد لگدی به درب خانه زد و رفت ××× قرآن محمدی و قاموس علی ست این آیه ی روشنای فانوس علی ست بیم است که غیرت خدا شعله کشد شلاق بینداز که ناموس علی ست ××× آن پاک تر از فرشته ها را می زد آئینه عصمت و حیا را می زد شیطان به تقاص لعن و طعنی ازلی آن روز حبیبه ی خدا را می زد ××× آن روز، دل ستاره ی عرش، شکست هنگام اذان مناره ی عرش، شکست دستان سیاهی از جهنم آمد سیلی زد و گوشواره ی عرش، شکست ××× این جان ولی بود که از پا افتاد شرم ازلی بود که از پا افتاد مردان مدینه ای! بمیرید از شرم ناموس علی بود که از پا افتاد ایوب پرند آور
موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: ایوب پرند آور [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
مردم شهر چه ها بر جگرت آوردند شعله بر سوختن بال و پرت آوردند دست سمت رخ همچون قمرت آوردند گل یاسم چه بلایی به سرت آوردند خواب بودی ورم پلک ترت را دیدم رفتی از هوش کنارم، به خودم لرزیدم بعد از آن روز که من سوختنت را دیدم مُردم و زنده شدم زخم تنت را دیدم باورم نیست بمانی کفنت را دیدم غیرت کوچه و اشک حسنت را دیدم چند وقتیست که خوابش پر کابوس شده غیرت کودکمان زخمی ناموس شده وای اگر بال و پرت میل به پرواز کند زخم سر بسته ی پهلوت دهن باز کند از تب نیمه شب تو سخن آغاز کند باید امروز نگاهت کمی اعجاز کند ورنه از خس خس راه نفست می میرم آه، از شهر مدینه چقدر دلگیرم اشک چشمان ترت کاش امانت می داد سوزش بال و پرت کاش امانت می داد دنده ی دردسرت کاش امانت می داد شب و درد کمرت کاش امانت می داد نقشی از صورت خورشید در این شام بکش بسترت سرخ شده پس نفس آرام بکش بشکند دست بزرگی که به رویت بد زد از لج من به روی بازوی تو آمد زد خواست تا دست بیافتد چقدر بی حد زد دشمنت زخم پیاپی به دلم خواهد زد با زمین خوردن تو سینه ی من تیر کشید دست من را نفس خسته به زنجیر کشید در نگاه تو غم سوختنی معلوم است غمت از دوختن پیرهنی معلوم است در سراشیبی گودال تنی معلوم است کشتۀ بی سر و پاره بدنی معلوم است تکه های بدنش سهمیه هر نیزه است زیر و رو کردن او زیر سر سر نیزه است
مسعود اصلاني موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: مسعود اصلاني [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
نرو ای همدم تنهایی بابا، مادر می شود بعد تو بابا تک و تنها، مادر چه مگر بر سر تو رفته در آن کوچه ی شوم پس از آن حادثه افتاده ای از پا، مادر آخرین بار که گیسوی مرا شانه زدی لرزه دست تو لرزانده دلم را مادر من و بی مادری، ای وای، برایم زود است کاش می شد که از این جا بروم با مادر سيد محمد جواد شرافت موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: سيد محمد جواد شرافت [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
وقتی بگو بخند تو در خانه جا نشد لفظ بیا ببند، به زخمت روا نشد صبح دراز تو سر مغرب شدن نداشت مویت سفید گشت و رفیق حنا نشد قدری غذا بخور جگرم ریشِ ریش شد شاید كه ماندی و سفرت از قضا نشد در خانه روسری به سرت قاتل من است قتل كسی به پارچه ای نخ نما نشد قحط طبیب اشك علی را مضاف كرد قحطی چنین پر آب، عیان هیچ جا نشد جان خودم قسم كه همین چند روز پیش گفتم كه كج كنم سر این میخ را نشد پهلوی و روی و موی و وضوی جبیره ات چون من بساط قتل كسی رو به را نشد
محمد سهرابي موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: محمد سهرابي [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
وزیده باز به قلبش هوای دلتنگی نشسته گوشه ی حجره خدای دلتنگی هنوز هم كه هنوزست یاد آن كوچه ست رسیده باز به گوشش صدای دلتنگی هنوز ماتِ كبودیِّ صورتِ یاس است پُر از سكوت شد از غصه های دلتنگی نگاه خسته ی خواهر به چشم های حسن كه موج می زند از های های دلتنگی مُغیره و دَر و مسمار و هیزم و آتش و ... روضه ها شده تنها دوای دلتنگی طنینِ دستِ حرامی هنوز می آید كه با همان، شده زهرا فدای دلتنگی در این هوای زمستانی دلِ حیدر كنار پنجره می سوخت پای دل تنگی همین كه چشم به چشم حسین می دوزد شود (اسیرِ) همان كربلای دل تنگی حميد رمي موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: حميد رمي [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
یک خانه در این شهر، دیگر "در " ندارد! دیگر مدینه، عطرِ نیلوفر ندارد آهسته و نم نم ببار ای ابر... امشب اشکی برای شست و شو، حیدر ندارد آن جا که باید دل ز دریا شست، این جاست این جا که چشمانش رمق دیگر ندارد آرام تر ای کودکانم! تا نفهمند این که حسین بنِ علی، مادر ندارد البتّه از گیسوی خاک آلودِ زینب خواهند فهمید او نوازش گر ندارد باران، تمامِ کوچه را شسته حسن جان! دیگر نشانِ خون و خاکستر ندارد بعد از تو زهرا! در دهان ها خواهد افتاد: قرآنِ ناطق، سوره ی کوثر ندارد ای کاش می مُردم! نمی دیدید بر "تن" بابایتان "سر" دارد و "همسر" ندارد عارفه دهقاني موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: عارفه دهقاني [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
نمی شود که بخندی برای من مادر و یا کنار بیایی کمی از این بستر برای دختر خود هم حجاب میگیری نبوده محرم رازت مگر همین دختر دوباره پیرهن تازه ای به تن داری دوباره لاله نشسته است بر تن تو مگر میان خانه ما بوی دود می پیچد به هر نسیم که آید از آستانه در ز نغمه های بریده بریده دانستم که عمر بلبل عاشق نمی رسد به سحر اگر چه پیرهنت بود بر تنت اما ندیده زخم تنت را گریست چشم پدر شبیه شمع زبان دوختی و آب شدی کفن چه قدر بزرگست بر تنت مادر حامد اهور
موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: حامد اهور [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
هی بال بال می زند این روز آخری گشته هوای خانه مادر کبوتری آغوش باز کرده به دنبال بچه هاست گل کرده باز در دلش احساس مادری دست شکسته اش به قنوت دعا شده مشغول بچه ها شده با دست دیگری پا شد که باغ پیرهنش را بشوید از گل های زخم خورده ی ایام بستری گاهی میان گریه ی خود حرف می زد و می گفت آه ای پدر آیا دم دری؟ اسپند دود می کند اسما برای او کوری زخم چشم مدینه که بهتری اسما غروب شد دل خانم گرفته است باید لباس رفتن او را بیاوری رحمان نوازني موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: رحمان نوازني [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
شاعر برای فاطمیه کم می آورد هر بیت یک مصیبت اعظم می آورد قافیه هاش شال عزا بسته بر کمر در هر ردیف دستۀ ماتم می آورد از کوچه های سینه زنی رد که می شوم یک خاطره ز کوچه به یادم می آورد باز این چه شورش است که در کوچه های شهر حال و هوای ماه محرم می آورد؟ دیگر نیاز نیست به سبک و به مرثیه "مادر" فقط همین کلمه غم می آورد اصلاً تو تا کنون غم مادر چشیده ای؟! دیدی غمش چه بر سر آدم می آورد؟! مادر، پسر، غلاف، پدر، تازیانه، در ... این واژه ها خدا چه به روزم می آورد! نامردی است بازی این دهر حقه باز هجده بهار برده، قدی خم می آورد دیگر توان شعر نوشتن نمانده است شاعر برای فاطمیه کم می آورد *** اما تمام می شود این دردهای ما دردانه اش میاید و مرهم می آورد
داود رحيمي موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: داود رحيمي [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
گمان كنم دگر این دردها دوا نشوند و كودكان تو با شادی آشنا نشوند اگر قرار به رفتن شده دعایی كن كه نیمه های شب از بین خواب پا نشوند شنیده ام كه به مژگان تو گره خورده تلاش می كنی و پلك هات وا نشوند زمان آه كشیدن كمی مواظب باش كه شیشه های ترك خورده جا به جا نشوند صدای آینه ی خُرد، سینه ات دارد ولی دعای من این است بی صدا نشوند به جای من به مغیره همه سلام كنند همان كه دید كه شهری حریف ما نشوند شكست دست تو را و غرور حیدر را چنان شكست كه این زخم ها دوا نشوند دعا نما كه پس از دود و آتش و سیلی پس از شكستن تو سهم كربلا نشوند اگر چه كوچه ی ما را گرفت نامحرم حرامیان همه در قتلگاه جا نشوند خدا كند كه نبینی چه می كند قاتل و گیسوان حسینت ز نی رها نشوند خدا كند كه پس از غارت حرم خیره به دختران تو یك مشت بی حیا نشوند دعا نما كه دعای غریب می گیرد دعای قلب شكسته عجیب می گیرد
حسن لطفی موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: حسن لطفی [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
دوباره شب شد و سر درد دارد
بمیرم باز مادر درد دارد نباید دست زد بر عضوهایش که آیه آیه کوثر درد دارد شبی آهی کشید و زیر لب گفت خدایا مرگ کمتر درد دارد من از گودی چشمانش گرفتم که زخم دیده ی تر درد دارد حسن تب دارد و در خواب گوید نزن سیلی ستمگر درد دارد پریشان باش ای گیسو چو بختم که دیگر دست مادر درد دارد محسن عرب خالقی موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: محسن عرب خالقی [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
علی شاه علی ماه، علی نصر من الله علی ورد لب هر دل آگاه علی اصل وجودم، علی بود و نبودم، علی روی سجودم علی ذکر لب ربّ ودودم علی حصن حصین است، علی عین یقین است، علی حبل متین است علی بر همه عالم، امیر مؤمنین است علی صوم و صلات است، علی حج و زکات است، علی برگ برات است، تجلی صفات است علی بر همه عالم سفینه النجات است علی آیت عظما، علی عالی اعلا، علی والی والا همین مرتبه اش بس، شده شوهر زهرا علی عصمت داور، علی شافع محشر، علی بر همه رهبر، علی فاتح خیبر، علی عشق پیمبر همین مرتبه اش بس، علی ساقی کوثر علی نفس رسول است، درِ شهر علوم است، علی مهر قبول است و هم کفو بتول است علی راز و نیاز است، علی سوز و گداز است، علی محرم راز است علی رمز قبولی نماز است
علی بود و مدینه، پر از نفرت و کینه علی بود و فراق نبی و امت نامرد علی بود و دلی لب به لب از رنج و غم و دردعلی بود و دل تنگ، و یک امت صد رنگ، پر از خدعه و نیرنگ، که دارند سر جنگ و مردی که دلش سنگ تر از سنگ... خلیفه فدک فاطمه را داده به او پس... ره فاطمه را بست به کوچه، دل شیعه چو بشکست به کوچه بگوید به همان مردک ملعون: فدک ارث پیمبر، که داده ست به دختر... همه عهد گسستند، به شورا بنشستند، در خانه شکستند... علی خانه نشین شد، دلش زار و حزین شد، زنش نقش زمین شد ولی غاصب حقش، امیر مؤمنین شد... طلب کرد همان برگ فدک را بپاشید به زخم دل ما ظرف نمک را زبان قاصر و الکن، از آن واقعه گفتن همین جمله بگویم که کنی گریهٔ خون بار یکی ضربه از آن مردک ملعون و یکی پهنۀ دیوار شده پاره از آن ضربه چرا گوش و گوشوار... دو چشمش شده کم سو، در آن اوج هیاهو، بگیرد ز همه رو شده ورد لبش در وسط کوچه، علی کو؟ علی کو؟! غریب وطنم کو؟ عصایم حسنم کو؟!! روح لله گائینیموضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: روح لله گائینی [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
گریه ها می برد نم نم سوی چشم تار را سوز گریه آب کرده پیکر تب دار را چون فدک از مادر ما، حق گریه غصب شد زیر چادر می برد او گریۀ بسیار را مادرم هر چند مخفی کرده چشمان ترش پیرهن، رو کرده دست گریۀ مسمار را چند روزی می شود با ما غریبی می کند چند روزی هست می بندد به سر دستار را از همان روز دوشنبه که قباله پاره شد از همان روزی که سد کردند راه یار را یک قباله پاره شد، یک گوشواره هم شکست کاش راضی می شد آن نامرد این مقدار را بین کوچه رنگ دیوار از خجالت سرخ شد با لگد کم کرد روی ضربۀ دیوار را مادرم را می زد و همسایه هم کاری نکرد آن که بوده شامل «الجار ثم الدار» را
محسن حنیفی موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: محسن حنیفی [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
حرفی، کلامی، مطلبی، چیزی، جوابی ساکت تر از هر دفعه ای مثل کتابی از چه نمی خواهی شفایت را بگیری؟ تو خود مفاتیح الجنان مستجابی یک دستْ تر از رنگ نیلی ات ندیدم در زیر این چرخ کبود و سقف آبی امروز با دیروز خیلی فرق کردی دیروز آیینه ولی امروز قابی این خانه محتاج کمی نور است، ور نه تو رو بگیری یا نگیری آفتابی با دست پخت تو سر سفره نشستم وقتی نباشی تو، چه نانی و چه آبی پروانه ها را گفته ام دورت نگردند شاید شب آخر کمی راحت بخوابی
علی اکبر لطیفیان موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: علی اکبر لطیفیان [ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
وای از این بازی که تو با صبر «حیدر» میکنی چشم بر هم مینهد، چادر که بر سر میکنی آه ای «اَمّن یُجیبِ» دختران بی پناه «زینب»ت را پس چرا این گونه «مضطر» میکنی با توام در! با تو تا دیوارها هم بشنوند عشقِ «یاسین» است این یاسی که پرپر میکنی قصهی پهلوی تو بغض خدا را هم شکست اشک او را شبنم آیات کوثر میکنی بازوانی را که این شلاقها بوسیدهاند جای لبهای «محمد» بود، باور میکنی؟ با عبورت آخرین بار است از بوی بهشت کوچههای شهر غمگین را معطر میکنی بی حرم میمانی و از حسرت گلدستههات در مدینه خون به قلب هر کبوتر میکنی نیمهشب مثل نسیم از کوچهها رد میشوی شاعران مست را بیتابِ مادر میکنی مثل آنروزی که پیشاپیش مردم میرسی با نگاهی این غزل را هم تو محشر میکنی
قاسم صرافان موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: قاسم صرافان [ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
در کوچه پا به پای علی، یا علی مدد جان میدهم برای علی، یا علی مدد وقت ظهور سرّ فدیناه آمده کوچه شده منای علی، یا علی مدد قامت خمیده در وسط کوچه می شوم طوفان لافتای علی، یا علی مدد مولای من امام من آقای من علیست حیّ علی الرّضای علی، یا علی مدد شمشیر روی رهبر من میکشند؟ آه! سر میدهم به جای علی، یا علی مدد دستم شکست و دست علی را گشوده ام من میخرم بلای علی، یا علی مدد محسن شهید و... فاطمه هم رو سپید شد هستی من فدای علی، یا علی مدد این پهلوی شکستهی زهرا ودیعه ایست بین من و خدای علی، یا علی مدد هر کس شود فدائی رهبر مقدس است در مکتب ولای علی، یا علی مدد سرخی خون فاطمه نقش است تا ابد بر سینهی لوای علی، یا علی مدد
یوسف رحیمی موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: یوسف رحیمی [ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
مرا به خانه زهرای مهربان ببرید به خاک بوسی آن قبر بی نشان ببرید اگر نشانی شهر مدینه را بلدید کبوتر دل ما را به آشیان ببرید مرا اگر شَوَم از دست، بر نگردانید به روی دست بگیرید و بی امان ببرید کجاست آن جگر شرحه شرحه تا که مرا به سوی سنگ مزارش، کشان کشان ببرید مرا که مِهر بقیع است در دلم چه شود اگر به جانب آن چار کهکشان ببرید نه اشتیاق به گُل دارم و نه میل بهار مرا به غربت آن هیجده خزان ببرید کسی صدای مرا در زمین نمی شنود فرشته ها! سخنم را به آسمان ببرید
افشین علاء موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: افشین علاء [ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
دست تو مرهم زخم همهٔ شهپرها از کرامات تو گویند سر منبرها بانوی مریم و آسیه و ساره، زهرا! که کنیزان تو هستند همه دخترها نه فقط ام ابیها به شما باید گفت مادر خلق خدا، مادر پیغمبرها مثل ارباب سرم را به قدم هات نهم که بهشت است به زیر قدم مادرها ما شنیدیم که زخمی شده ای در یثرب علت رنگ کبود گل نیلوفرها! کاش همسایهٔ ما می شدی ای بانو جان! به خدا میخ ندارند در این جا درها مانع گریه تو نیست کسی در این شهر تازه هم ناله تان گریه این نوکرها گوشوارت وسط کوچه نیفتد هرگز تا به نام شهدا هست همه معبرها مادران بعد تو دائم به عزا مشغولند بعد تو رنگ سیاه است همه معجرها
محسن حنیفی موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: محسن حنیفی [ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
بـرایـش تـازگــــی دارد سکوت شهر عـادی نیست مـدیـنـه شهـر شادی بود دیگر، شهـر شـادی نیست نـه حـتــی مـادرش دیگر بــرایــش قصه می خواند پـدر در خانـه کِـــز کرده چـرایــش را، نمـی داند بـرادرهــــای او بــــا او چــرا حـرفی نمی گویند چــرا زیـنـب نمی خندد، چــرا گـل ها نمی رویند؟ نشسته گـوشــه ای تنها بـه آن ها چشم می دوزد نــمــی دانــد چرا مادر شـبـیـه شمع می سوزد؟ نـمـی دانـد چـرا بــابــا درون خــانــه می مـاند؟ نـمـازش را چـــرا دیگـر درون خـانــه می خوانـد؟ چـرا بــابــا بـزرگـش را نـدیـده، چند روزی هست؟ چــرا رنــگ از رخ بــابـا پریده، چند روزی هسـت اگــر بــابــا بــــزرگ او بـیــایــد، غصـه می میرد دوبــاره خـانـه می خندد و جــان تــازه می گیـرد صـدایــی آمــد از بیـرون گــمــانـم یک نفر در زد نـگــاهــی سـوی بابایش و لـبـخـنـدی به مادر زد نـمــی دانــد چــرا بـابـا ز جــایـش بـر نمی خیزد؟ و هــم بــابــا بـــزرگ او چــرا ایـن گونه در می زد؟ نـمــی دانــد چـرا مــادر هـراسـان رفـت پشـت در چــرا پــر دود شـد خانـه حـسـن فریاد زد،... مادر! چــرا شــد آسمـان نیلی؟ صـدای همهمه از چیست؟ نـمـی دانـد کـه پشت در، ولـی بـابـا بزرگش نیست نـمــی دانــد چـرا بـابـا شـتـابـان رفـت از خـانـه؟ حسین از چه پریشان شد هـراســان رفـت از خانـه؟ حـضــورش را چرا زینب به صـحن خانه حایل شد؟ چـرا حـتـی نفس آن جا برایش سخت و مشکل شد؟ چـرا مـادر پس از آن روز دسـتــی بــر کـمـر دارد؟ غـریـبـه نـیست در خانه ولـی چـادر بـه سـر دارد نـمـی دانـد که این ماتم بـرای چـیـسـت در خانه؟ زمـانـی خوب می فهمـد کـه مـادر نیست در خانه
حمید ضیاء یزدی
موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: حمید ضیاء یزدی [ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
اگر زردم، اگر خشکم، درخت رو به پاییزم تمام برگ هایم را به پاهای تو می ریزم چه جذاب است دریای پر امواج نگاه تو بیا بنشین کنار من که از شوق تو برخیزم تو آن تنهاترین هستی، تو آن خانه نشین هستی من آن تنها زنی هستم که از عشق تو لبریزم الا ای دست بسته، دست هایم را نمی گیری؟ که شاید این دم آخر به دامانت بیاویزم الهی بشکند دستی که باعث شد در این شب ها از این که مقنعه از چهره بردارم، بپرهیزم غریبی، خوب می دانم ولی کمتر بیا خانه خجالت می کشم وقتی به پایت بر نمی خیزم
علي اكبر لطيفيان موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: علي اكبر لطيفيان [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
بی واهمه و بدون پروا میزد می دید که فاطمه ست اما می زد ای کاش نبودم و نمی دیدم من در کوچه مغیره همسرم را می زد
در کوچۀ اشک راه چاره گم شد در سردی آن همه نظاره، گم شد دیدید چه قدر دست او سنگین بود یک سیلی زد دو گوشواره گم شد
در کوچۀ اشک راه چاره گم شد در سردی آن همه نظاره، گم شد دیدید چه قدر دست او سنگین بود یک سیلی زد دو گوشواره گم شد
از خاطر خسته ات چه تجلیلی شد ناگاه تمام آسمان نیلی شد با آن همه حجت و دلیل و شاهد افسوس که سهمت از فدک سیلی شد
گل، آتش، دود را بیا معنا کن بر خاک، سجود را بیا معنا کن مقداد، برایت عاقبت روشن شد چشمان کبود را بیا معنا کن
يوسف رحيمي موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: يوسف رحيمي [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
نای نفس کشیدن و رعنا شدن نداشت سرو علی دگر کمر پا شدن نداشت این بر همه طبیب، ز خود دست شسته بود کی گفته او توان مسیحا شدن نداشت آب از سرش گذشته، علی را خبر کنید کوثر که میل راهی دریا شدن نداشت پیچیده است اگر، کمرش درد می کند او هیچ گاه قصد معما شدن نداشت امروز کار خانۀ خود را تمام کرد گویا که قصد عازم فردا شدن نداشت حتی حسین آب ز دستش گرفت و خورد گویا خبر ز راهی گرما شدن نداشت می شست رخت خویش، ولی طول می کشید چون دست لاغرش رمق وا شدن نداشت اسماء کمی خلاصه بینداز بسترش تصویر فاطمه که غم جا شدن نداشت می خواست دختر پدر خویشتن شود گویا که میل حضرت زهرا شدن نداشت با قصد قربت از پسرانش برید دل هر چند قصد قربت مولا شدن نداشت
محمدسهرابي موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: محمدسهرابي [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
نگاه مبهمی امشب به آسمان داری خدا به خیر کند نیتی نهان داری چه دیده ای که شدی سیر از من و بابا که قصد شعله کشیدن به باغمان داری حسین این طرف و آن طرف حسن انگار خدا نکرده سر ترک این و آن داری بس است دستهٔ دستاس هم پر از خون شد اگر غلط نکنم قصد پخت نان داری هزار شکر که دست تو لرزشی دارد دلم خوش است عزیزم کمی تکان داری نوازشم مکن از طرز شانه ات پیداست میان سینه خود درد بی امان داری که چند دنده فقط سالم است، باقی نه چه قدر زخم و ترک روی استخوان داری شکست دست تو را قنفذ و نفس می زد هنوز نام علی باز بر زبان داری مغیره می زد و می گفت خسته ام کردی که بعد این همه ضربه هنوز جان داری شما چهار بهشتید پس چرا سه کفن چقدر حرف نگفته برای مان داری وصیتت شده تا از حسین نوحه کنم شب است و باز پرستار روضه خوان داری نفس بده که بگویم چه گفته ای با من غروب می شود و تو نفس زنان داری... ...به روی خیمۀ پر شعله خاک می ریزی که چند دختر نو پا در آن میان داری دو دست دخترکی روی گوش ها می گفت: تو هم به روی سرت زخم خیزران داری تو دست بر سر او می کشی و می گوئی چه قدر لختۀ خون بین گیسوان داری رباب در بغلت ضجه می زند بی بی به نیزه دار بگو طفل بی زبان داری
حسن لطفي موضوعات مرتبط: اشعار مدح و شهادت حضرت زهرا (س) برچسبها: حسن لطفي [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ ] [ خاك ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |